اول ساعت محمود اومد سر کلاس (استاد)
با موهای برفی شده و یه من ریش و یه کت شلوار توسی دهه پنجاه که به قد بلند و اندام باریکش هم میومد
واحد مدیریت پروژه بود
شروع کرد حرف زدن :
مرا ببوس!
اولش فکر کردم پیرمرده چ
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی
اگه داری معماری میخونی
اگه بعدا تو حرفه و علم معماری جایی پیدا نکردی
حداقل صاحب شعور معماری شدی
حداقل دیگه هر چیز چیپ و حقیری رو نمی پسندی
ظاهر بزک دوزک شده ی چیزی جذبت نمیکنه...محتوا جذبت میکنه
گفته ی
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی
از همین تریبون
یهویی و بی مقدمه
یه "آمین" خیلی عمیق تقدیم میکنم
به تمام خواسته های قلبی کوچیک و بزرگمون....همون خواسته ها که شاید کنج قلبمون موندن منتظر برای روزش...
الهی که روزش همین امروز باشه...همین لحظه
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی
سوال؟
مثلا درگیر یه حال عجیبی باشی...یه اغمای روانی یا پریود مغزی...ندونی چرا چی...فقط دلت بخاد ریشه همه چیو از ته نابود کنی...هم خودتو متلاشی کنی هم اطرافیانتو زخمی...درست عین یه بمب ضد نفر....
حالا تموم شده اون م
برچسب:
نویسنده: مریم رحمانی